تمام ترسم از این است
که یک شب
بخواهی که به خوابم بیایی و من
بیدار نشسته باشم!

از آسمان بدم می آید

از وقتی پدرم را برد ...

و دیگر پس نداد

وقتی در کوچه های کودکی ام زمین می

 خوردم،

یا از همبازی هایم کتک،

و گریه تا خانه بدرقه ام می کرد

تا احساس بی کسی نکنم

چگونه به این عکس روی میز

که پیرم می کند

و پیر نمی شود

بگویم: پدر

یک نفر به آسمان بفهماند

من پدرم را می خواهم

باران،

مشکلی از من حل نمی کند



دلتنــــــــــگم
 
براي کسي که مدتهاست
 
بي آن که باشد
 
هر لــــــــحظه
 
زندگي اش کرده ام .....!
 
پـــــــــــــدرم
 
اقيـــ ـــانوس هــ ـم که باشــ ـــم . . .
 

بي تــــ ــــو آرام نيستــ ـــ ـــ ــم . . .


غمگينم همانندِ

دختری که براي ديدن پدرش، بايد منتظر روز مرگ خودش باشد...


هميشه مادر را به مداد تشبيه ميکردم


که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود...


ولي پدر ...


يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند


خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست


فقط هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد!!!



روز پدر پیشاپیش مبارک

روياهايم


رنگشان سبز بود....


مثل همه سبز رنگهايي كه


دوست دارم


تو كه رفتي...


نمي دانم چه شد..


كه سیاه شد....


همه شب....


رنگ سبز مي پاشم

به روياهايم


صبح همه را سیاه مي بينم........



قهوه را


تلخ دوست دارم...


مزه ي زندگي مي دهد


دلچسب،... داغ..... و راستي تلخ!!



وقتي مي روی


تمام چيزهاي ِ عادي يادگاري مي شوند !!


حساس مي شوند !!


ترک برمي دارند !!


بر مبل نمي شود نشست ...


که تو آنجا نشسته بودي ...


هوا را نمي شود نفس کشيد ...


که عطر تو آنجا بوده است ..


وقتي نيستي


همه چيز


تو را يادآوري مي کند ...


تو را و نبودنت را !!











لا به لای ملحفه ها و لباس ها



دنبال یک نفس بوی توأم



مگر چند سال است رفته ای



که همه ی زندگی بوی خاک میدهد؟!

خدايا , بالاتر از بهشت هم داري ؟؟ براي زير پاي پدرم ميخواھم !!