تمام ترسم از این است
که یک شب
بخواهی که به خوابم بیایی و من
بیدار نشسته باشم!
که یک شب
بخواهی که به خوابم بیایی و من
بیدار نشسته باشم!
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۰۶/۲۴ ساعت 1:53 توسط marziye
|
دختری که براي ديدن پدرش، بايد منتظر روز مرگ خودش باشد...
که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود...
ولي پدر ...
يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند
خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست
فقط هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد!!!

روز پدر پیشاپیش مبارک
تلخ دوست دارم...
مزه ي زندگي مي دهد
دلچسب،... داغ..... و راستي تلخ!!
وقتي مي روی
تمام چيزهاي ِ عادي يادگاري مي شوند !!
حساس مي شوند !!
ترک برمي دارند !!
بر مبل نمي شود نشست ...
که تو آنجا نشسته بودي ...
هوا را نمي شود نفس کشيد ...
که عطر تو آنجا بوده است ..
وقتي نيستي
همه چيز
تو را يادآوري مي کند ...
تو را و نبودنت را !!
لا به لای ملحفه ها و لباس ها
دنبال یک نفس بوی توأم
مگر چند سال است رفته ای